أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
676
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 22 ) * . در Picture ، 125 درج شده است ؛ ترجمهء روسى را . نك . منابع عربى ، II ، 142 . ( 23 ) . يعنى براى مصرف داخلى . ( 24 ) . نسخهء الف : شمخانى ، بايد خواند سمنجانى ، نك . يادداشت 15 . ( 25 ) . چنين است در نسخهء اصلى ؛ نسخهء فارسى : « بدل صبر دو همسنگ اورب قرظ است . » 633 . صبار 1 اين « تمر هندى » 2 است و ازآنرو [ صبار ] ناميده مىشود كه [ استفاده از آن ] نيازمند تحمل ترشى آن است 3 . حمزه : به فارسى جنجه 4 و * به سندى املى 5 ناميده مىشود . * * [ تمر هندى ] در سرزمين زنج بسيار است 6 . درختش همانند درخت توت 7 بزرگ مىشود و دانههايى شبيه باقلا دارد ، [ پوستشان ] بسيار نازك است 8 ، و هنگامى كه مىرسند و زرد مىشوند ، پوست را جدا مىكنند و تمر هندى باقى مىماند . آن به زنجى مكوجوا 9 ناميده مىشود . ابو حنيفه : حمر 10 « درخت تمر هندى » است و در السراة و عمان بسيار است 11 ؛ برگهايش شبيه برگهاى بيد معروف به بلخى است . اين درخت مانند درخت گردو بزرگ است ، ميوهاش نيام شبيه ميوه قرظ است . العمانى 12 : صبار درختى است كه دايرهاش تا شصت ارش مىرسد 13 . ابن مكرم خواست آن را ببرد ، همان گونه كه سرو سهى 14 را مىبرند ، و روى آن مسجد بسازد . اما مردم اعتراض كردند و او از اين كار دست كشيد و [ درخت ] بهجا ماند . ( 1 ) . يا صبّار ( Lane ، 1645 ) - يكى از نامهاى عربى Tamarindus indica L . ؛ سراپيون ، 491 ؛ ميمون ، 381 ؛ عيسى ، 16 176 . ( 2 ) . التمر الهندى - « خرما هندى » ، گوشت ميوه Tamarindus indica L . را چنين مىنامند . tamarin اروپايى از اين نام عربى نشئت مىگيرد ؛ II , Low ، 409 . ( 3 ) . صبار - از ريشه صبر « تحمل كردن ، تاب آوردن » . ( 4 ) . جنجه در فرهنگهاى فارسى نوشته نشده است ؛ به نظر مىرسد كه از چنچا ( cinca ) هندى گرفته شده باشد ، قس . Platts ، 443 . نام فارسى آن « خرماى هندى » - ( ترجمهء مستقيم « تمر هندى » عربى ) و انبله است ؛ نك . I , Vullers ، 124 و 680 ؛ II , Low ، 410 . ( 5 ) * . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى ب و پ حذف شده است . املى - يكى از نامهاى هندى تمر هندى است ؛ Platts ، 82 ؛ Dutt ، 158 .